راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


26آذر / سقط شدن بچه ی خواهرم

بسم الله

به نام خدایی ک خواست و ارادش بالای همه ی خواستن ها و نخواستن هاست.....

 

خداجونم شکرت...

دیشب ساعت 3ونیم بود ک تلفن خونه امون زنگ خورد مامانم هراسون دویید دنبال تلفن ....

تلفن رو پیدا نکرد گفت پاشو تلفن کجاست؟

مامانم بنده خدا خیلی ترسیده بود من گیج خواب بودم گفتم با تلفن چیکار داری!!؟؟

گفت زنگ خورده پاشو پیداش کن شاید از خونه ی معصومه بوده ...

من تازه دوهزاریم افتاد تلفن رو پیدا کردم دیدم بعله آبجی شیرنم ک شب خونه ی معصومه بود زنگ زده بوده...

مامانم زنگ زد به خواهر شیرین ....

آبجیم گفت معصوم درد داره و خونریزیش همراه با آب..احتمالا کیسه ی آب بچه پاره شده...

نصف شب بردنش بیمارستان با آبجی شیرینم ...پارسا و علی خونه ی ما بودن شب...

صبح حدودا ساعت 9ونیم بود ک وقتی مامانم با آبجی شیرینم صحبت میکرد فهمیدم ک نی نی خواهرم سقط شده ..:(( من وقتی لگد میزد حسش کرده بودم:((

خواهرم الان بیمارستان احتمالا امروز مرخص کننش..طفلکی خیلی ناراحته..خدا بهش صبر آرامش بده...

خدایا خواهرکم گناه داره کمکش کن زودتر ب زندگی عادیش برگرده....

پارسا هنوز چیزی نمیدونه....

خدایا شکرت :)



برچسب ها:
منبع مطلب